مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

629

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

ثمّ دخل القوم على عبيد اللّه بن زياد وشريح القاضي جالس عنده ؛ فلمّا نظر إليهم من بعيد التفت إلى شريح القاضي ، فقال : أريد حياته « 1 » ويريد « 1 » قتلي * خليلي من عذيري من مراد

--> - تسليم نمىكردم تا در كار دفاع از أو جان بدهم . » مسلم أو را قسم مىداد وهانى مىگفت : « نه به خدا هرگز أو را تسليم نخواهم كرد . » گويد : « ابن زياد اين را بشنيد وگفت : « نزديك منش آريد ! » وچون أو را نزديك بردند ، گفت : « به خدا بايد أو را بيارى ، وگرنه گردنت را مىزنم . » گفت : « در اين صورت به دور قصرت برق شمشير بسيار خواهد بود . » مىپنداشت كه عشيره‌اش از أو حمايت مىكنند . گفت : « بدبخت ! مرا از برق شمشير مىترسانى ؟ » آن‌گاه گفت : « أو را نزديكتر آريد . » وچون نزديكتر آوردند ، با چوبدستى به صورتش زدن گرفت وچندان به بيني وپيشانى وگونه‌هاى أو زد كه بينيش بشكست وخون بر چانهء وى روان شد وگوشت دوگونه وپيشانيش بر ريشش ريخت وچوب بشكست . گويد : هانى دست به طرف شمشير يكى از نگهبانان برد ، امّا نگهبان أو را فروكشيد ومانع شد . ابن زياد گفت : « حروري شدى . خويشتن را مستوجب عقوبت كردى . كشتنت بر ما حلال شد . بگيريدش ودر يكى از اتاقهاى خانه بيندازيد ودر بر أو ببنديد ومراقب نهيد . » وچنين كردند . گويد : پس أسماء بن خارجه به‌پا خاست وگفت : « ما فرستادگان خيانت بوديم . به ما گفتى اين مرد را پيش تو آريم وچون بياورديم وبه نزد تو واردش كرديم ، صورتش را درهم شكستى وخونش را بر ريشش روان كردى وگفتى كه أو را خواهى كشت . » عبيد اللّه بن زياد گفت : « تو هنوز اينجايى ؟ » وبگفت تا أو را بگرفتند وآزار كردند . آن‌گاه دست از أو بداشتند وبه زندانش كردند . امّا محمد بن أشعث گفت : « به هرچه رأى أمير باشد ، به نفع ما باشد يا ضررمان ، خشنوديم كه أمير تأديب مىكند . » بيامد وبدو گفت : « مگر حرمتت نداشتم ؟ مگر اكرامت نكردم ؟ مگر چنين نكردم ؟ » گفت : « چرا » . گفت : « پاداش آن چيست ؟ » گفت : « اين‌كه از تو حمايت كنم . » گفت : « از من حمايت كنى ؟ » گويد : پس چوبى را كه پهلوى وى بود ، برگرفت وأو را بزد وبگفت تا بازوهاى وى را ببستند . پاينده ، ترجمه تاريخ طبري ، 7 / 2918 - 2919 ، 2934 - 2935 ، 2940 - 2943 ، 2976 - 2977 ( 1 - 1 ) من د وبر ، وفي الأصل : فيريد .